چند روز پيش رفته بودم دادگاه خانواده تا از مردا درباره ي لايحه ي حمايت از خانواده بپرسم و يه گزارش تهيه كنم براي اعتماد ... خوشبختانه خيلي از مردا از ماده 23 اون كه اجازهي ازدواج مجدد رو بهشون داده البته به شرط اذن دادگاه و نه رضايت زن اول راضي نبودن و متعجب بودن از دولت مهرورز و به اصطلاح عدالت خواه كه چه طوري به خودش اجازه مي ده اينطوري مردم رو به بازي بگيره؟؟؟ واقعا جاي تاسفه كه كه ما بايد اينقدر بد بخت باشيم كه همچين كسايي بيان براي ما بشن رييس. كسايي كه اينقدر ظاالمند كه راحت نصف جمعيتو فراموش مي كنند ... در كنار همه ي فعاليت هايي كه بچه هاي پر تلاش كمپين دارن مي كنند و همه ي هزينه هاي سنگيني كه مي دن بايد متاسف بود براي كسايي كه كه نشستند راحت سر جاشون و به هيچ جاشون فشار نمي ياد كه ما رو دارن حيوو نايي حساب مي كنند كه هر چي بلا سرمون بيارن صدامون در نمي ياد ... به اميد روزي كه همه ي ظلمها رو به دست خودمون از بين بره ....فقط بايد اميدوار بود و چشم به آينده دوخت ...همين
+ نوشته شده در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386ساعت 23:48  توسط الناز محمدي
|
حتي اگر به غل وزنجيرم كشند
غرورم از جنون تكبر سخت تر است.
در خون من هزاران خورشيد است هر يك مهياي نبرد؛
با عشقي كه من در دل دارم
اي هم وطن رنج كشيده
هفت آسمان راتسخير خواهيم كرد.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 0:13  توسط الناز محمدي
|
ديروز هم كلاسي و همرزمم رو توي دانشگاه ديم با اينكه بچه ها ميگفتن حالش خوبه ولي آنچنان هم خوب نبود لا اقل به نظر من كه اينطوري اومد .انگار هممون محكوم شديم به يه سكوت كه شكسته شدني هم نيست
امروز رفته بودم دفتر روزنامه همه سرحال به اين همه مصيبتي كه دست از سرمون بر نمي داره ولي همه با روحيه اند .اين چند روزه هم كه اين لايحه حمايت از خا نواده اعصاب برامون نذاشته چقدر بده كه يه كاري رو با هزار اميد انجام بدي ولي هميشه يه سنگ بزرگ وجود داشته باشه كه جلوي پات مثل يه سد سبز بشه ...... امشب همش درد دل شد ....خسته ام ازهمه چيزو همه كس
خاموشي تبري است،
با قابي براي ستارگان ،
يا مكاني براي زاييدن درختان
من بوسه را از لبه تيز دشنه ها
مي مكم.
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و دوم شهریور 1386ساعت 0:12  توسط الناز محمدي
|
بانوي من!
سفر شبانه در ژرفايهاي غربت
مرا به درد مي آورد
چهره ام مرا به درد مي آورد كه
چشمانم را در ظلمت ترديد
در جاسيگاريم خاموش مي كند
من كيستم كه در ميانه ي سيگار هاي خاموش وروشنم
به جستجوي وطن مي روم
وطني كه در هزاران كفن مي گندد
وطني كه مرده بر دستان بتي، زاده مي شود.
محمود درويش
+ نوشته شده در دوشنبه نوزدهم شهریور 1386ساعت 20:10  توسط الناز محمدي
|
سلاااااااااام با درود
نمي دونم اومدم كه چي بگم .اصلا نمي دونم حرف زدن عادي هم توي اين فضا ممكنه يا نه ! خيلي از دوستام تعليقن و اين ترم ، دانشگاه سوت و كور تر از گذشته است .بعد از اون همه جار و جنجالي كه ترم پيش گذرونديم تحمل رخوت و بي صدايي برام غير قابل تحمله !!! ولي اميدوارم هيچ وقت هيچ كدوممون دچار رخوت و بي صدايي نشيم هر چند شرايط آنقدر خفقان آور باشه كه براي زندگي كردن هم سخت باشه چه برسه به آزادي بيان !!! ولي ما هميشه با روزنه ي اميدي كه توي دلمون داريم به راهمون ادامه مي ديم و جنبش زنان و دانشجويي رو به ثمر مي رسونيم .به اميد آزادي........
+ نوشته شده در یکشنبه هجدهم شهریور 1386ساعت 20:43  توسط الناز محمدي
|